گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

52

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

حلقه بها به او اهدا كرده بود . از آنجا كوروش پنج منزل سى فرسنگ راه پيمود و به سرچشمهء رودخانهء درداس رسيد كه يك پلتريوم پهنا دارد . در اين‌جا قصر بلسيز « 1 » آخرين فرمانرواى سوريه واقع است با پاركى بسيار وسيع و خيلى زيبا كه محصولات هر فصلى را فراهم دارد . ولى كوروش آن پارك را قطعه قطعه كرد و كاخ را آتش زد . او از آن‌جا سه منزل ديگر پانزده فرسنگ پيش رفت و به رودخانهء فرات رسيد كه عرض آن چهار استادياست . در ساحل رودخانه شهرى آباد و پهناور بنام چاپساكوس واقع بوده در اين‌جا كوروش پنج روز ماند . او فرماندهان يونانى را فراخواند و به آنها اعلام داشت كه بابل مقصد اوست و بر ضد پادشاه عزم پيكار دارد و دستور داد كه اين موضوع به سربازان نيز ابلاغ و سعى شود كه آنها به پيشروى ترغيب شوند . سپس فرماندهان جلسه‌اى ترتيب دادند و اين خبر را اعلان كردند . در نتيجه سربازان نسبت به فرماندهان خود خشمگين شدند و اظهار داشتند كه ايشان از مدتها پيش موضوع را ميدانسته‌اند ولى از سربازان مكتوم داشته‌اند . بارى آنها از پيشروى بيشتر امتناع نمودند مگر آنكه مبلغى دريافت دارند « 2 » به همان قسم كه افرادى كه همراه كوروش هنگام ديدار پدرش رفته بودند وجهى دريافت كردند . هرچند در آن موقع نبردى در كار نبود بلكه فقط كوروش را در حين عزيمت به نزد پدر در التزام ركاب بودند . اين اخبار را فرماندهان به كوروش گزارش دادند و او قول داد كه در ورود به بابل به هر كدام پنج مينا

--> ( 1 ) - Belesys ( 2 ) - لشكريان مثل مورد تارسوس مزد بيشترى نميخواسته‌اند بلكه طالب بخشش مخصوص بودند .